خرید بک لینک
این روزا هی همه میگن :خدا کنه رفتنی خونه بارون بند بیاد. این چه وقت باون اومدن بود. خیس میشیم خونه رفتنی ... ای بابا! کی میشه بند بیاد ... ! اَه!! کی بند میاد!! یعنی زبونمون نمی چرخه به خاطر این نعمت خدا رو شکر کنیم. فقط همون لحظه مون رو میبینیم که خیس نشیم. نمی دونم ... شاید اینقدر دعا کردیم که بارون نیاد، خدا هم دیگه برامون بارون نمی فرسته ... اونقدری بی آ

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

مامان، غذای من و بابا و ته تغاری رو توی آشپزخونه کشید و بشقاب ها رو داد دستمون تا ببریم سر سفره.وقتی برگشتم آشپزخونه، دیدم طوری جلوی گاز ایستاده که معلوم نشه داره چی کار میکنه. اون پشت داشت یواشکی یه قاشق روغن میریخت روی عدس پلوی بشقابش. طوری که من و ته تغاری نبینیمش و دعواش نکنیم. بهش گفتم مگه کشمش و پیازداغ روغن نداره که باز روغن میریزی؟ میدونی که واست خو

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

گاهی وقت ها در شرایط خاصی، دوستی های عجیب و غریبی شکل میگیرند. مثل دوستی و من و دختری که روی کوله آبی رنگ مستعملش، برج ایفل حک شده بود.دوستم بود. اما تا حالا یه کلمه هم با هم حرف نزدیم. امروز برای آخرین بار بود که دیدمش. اولین بار که دیدمش، دوتایی در اتوبوس سرپا ایستاده بودیم. از توی کیفش یک کتاب در آورده بود و در آن شلوغی، غرق دنیای موراکامی شده بود. یادم

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

تا حالا شده وقتی با یک نفر تازه آشنا شدین، بهتون بگه که :"شما قیافتون چه قدر آشناست؟ من شما را قبلا جایی ندیدم؟" یا " شما چه قدر شبیه نوه عمه بزرگه ی مادربزرگ مرحومم هستید!" مسلما این اتفاق برای همه مون افتاده. مثلا من خودم خدای پیدا کردن مشابهت بین افرادم! اما خب تازگی ها کم کم دارم به این نتیجه میرسم که من یه همزاد دارم! چون هرجایی که برای بار اول میرم،

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

یه مفهومی هست با این مضمون که میگه : ممکنه تو یه "چیزی" رو داشته باشی و دوستش نداشته باشی، اما همون " چیز"، ممکنه آرزوی خیلیای دیگه باشه.اصطلاح دقیقش رو یادم نمیاد. ( اهم... مهم مفهومشه البته! ) و تازه وقتی یه نفر زل میزنه توی تخم چشاتون و می پرسه : " منی که 10 ماهه دارم برای فلان چیز کار میکنم، چرا به دستش نمیارم و چرا یاد نمیگیرمش؟ چرا منو نداشتن جای تو؟"

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

ما یه همکار داریم، اسمش صداقته. خیلی آدم آروم و خوبیه.ولی این بنده خودا موس-درگیری داره. یعنی از اون اول که اومد، هرچند وقت یه بار یه موس داغون میکرد میذاشت کنار. به این صورت که دکمه چپ موس یا از کار می افتاد یا دوبار کلیک می کرد. ذخیره موس های شرکت رو تموم کرد یعنی. ( البته موس های شرکت هم چندان تعریفی نداشتن :| زپرتی هستن ) یه روز یه سوپر-موس دادن دستش گفت

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

زبان فارسی خیلی زبان جالبیه. ظرافت های جذابی داره که با یه اشتباه کوچیک، میتونه دودمانت رو بر باد بده، به طوریکه بعد از یه مکالمه، هی به خودت فحش بدی و صدبار از خجالت آب بشی و اینا.اصن من به خاطر همینه که عاشق این زبانم!! وقتی داریم رسمی حرف میزنیم، سعی میکنیم از الفاظ با احترام استفاده کنیم. وقتی میخواییم خیلی خیلی احترام بذاریم، سطح مودبانه بودن کلمات رسما

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

دنیا خیلی کوچیکه. خیلی خیلی ... کوچیکه ... بخش اول : گذشته شیرین وقتی که یک عدد دانشجو بودم، یه روز یه اعلامیه دیدم که اعلام میکرد یونی مون قراره کلاس های رایگان آموزش html و css رو برگزار کنه. من، یک عدد دانشجوی الکترونیک، که هیچ ربطی به html و css نداره، تصمیم گرفتم توی این کلاس، شرکت کنم. ( به خدا اگه دلیلش الان یادم بیاد که چی بود!! ) آقا ما رفتیم و ثبت

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

حس مهر ...هیچ وقت واقعا حس خاصی نسبت به این سایتی که قرار بود " حس مهر " رو در آدما بیدار کنه و باعث و بانی یه عالمه شادی بشه نداشتم. یعنی نه اینکه کاملا هم سیب زمینی باشما!! نه!! مثلا اینطوری بود که میگفتم " اِ چه خوب! چه آدمای خیری! چه فکر جالبی " بعد از هشت ماه که سایت دو تا فاز تکامل از ابتدا تا انتها رو گذروند و بالا اومد و همه کارهاش انجام شد و همه مون

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

یه خانم هیچ وقت یه آدم هیز رو یادش نمیره...مخصوصا اینکه " طرف " مورد نظر، یک ساعت تموم توی اتوبوس رو به قسمت خانم ها نشسته باشه و با چشماش همه رو از دم عاصی کرده باشه. هیچ وقت اون حالت مشمئزکننده و نفرت انگیز چشماش و نیمچه لبخندی که که گوشه های لبش رو میده بالا از یاد یک خانم نمیره و اگر دوباره ببینتش، اون چرخش زشت نگاهش همه چیز رو در یک لحظه به یاد آدم میار

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 ارديبهشت 1397 ساعت: 11:43

صفحه بندی